غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

187

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

نشسته بود . برادرش ابو اسحاق معتصم نيز در جانب راستش نشسته بود و پايهاى خود در آب نهاده بودند . در همان حال كه از گوارايى و صافى و سردى آن غرق لذت شده بود هدايايى را كه از عراق آمده بود به نزدش آوردند . در آن ميان رطبهايى بود كه گويى همان ساعت چيده بودند . مأمون از آنها بخورد و شربتى از آن آب بنوشيد . ناگاه تب كرد و به همان تب بمرد . چون بيمار شد ، برادر خود قاسم مؤتمن را خلع كرد و براى برادر ديگر خود ابو اسحاق معتصم بيعت گرفت و فرمان داد نامه‌هاى دربار خلافت به ساير شهرها را چنين آغاز كنند : از عبد الله مأمون و برادرش ابو اسحاق معتصم پسر هارون الرشيد كه خليفهء پس از اوست . به هنگام مرگ مأمون ، يحيى بن ماسويه طبيب و يك نفر كه او را تلقين شهادتين مىكرد در كنار او بودند . چون خواست شهادتين بگويد زبانش ياراى آن نداشت . پس از لحظه‌اى گفت : اى آنكه نمىميرى به آنكه مىميرد رحمت آور . و در همان ساعت ديده از جهان فرو بست . پسرش عباس و برادرش معتصم جنازهء او را به طرسوس بردند و در خانهء خاقان خادم به خاك سپردند . مدت خلافتش بيست سال بود . مأمون مردى ميانه بالا و سفيد روى و زيبا بود . ريشى بلند و كم پشت داشت . بعضى گويند رنگ صورتش گندمگون بود مايل به زردى . مدت عمرش چهل و هشت سال بود . قاضى صاعد بن احمد الاندلسى گويد : عرب در صدر اسلام به علوم توجهى نداشت مگر به لغت خود به احكام شريعت خود . البته اندكى هم از صناعت طب آگاهى داشتند و اين علم را به سبب آنكه مورد نياز مردم بود به ديدهء تحقير نمىنگريستند . عرب را در عصر اموى نيز چنين حالتى بود . چون خداى تعالى دولت به هاشميان داد و پادشاهى به ميان ايشان آورد ، همت بر آن نهادند كه آنچه مورد غفلت بوده تدارك شود . نخستين كسى از آنان كه به علوم توجه كرد ابو جعفر منصور خليفهء دوم عباسى بود . منصور با آنكه در فقه استاد بود از فلسفه و بويژه علم نجوم نيز آگاهى داشت . چون خلافت به هفتمين آنان ،